|
|
|
|
|
از کجا تا کجا؟ (خوانشی از شعر سفر به بیزانس اثر ویلیام باتلر ییتز) سفر به بیزانس یکی از مهمترین کارهای ویلیام باتلر ییتز ویکی از شاهکارهای ادبیات سمبولیسم قرن بیستم است.این شعر تعمقی عرفانی در گذر عمر ومسایل ضمنی آن است که ییتز در آن به مقایسه دو مرحله از زندگی خودیعنی دوران خوش و رویایی جوانی و دوران انیشمندانه کهنسالی می پردازد . ییتز در کتاب معروف خود "بینش" می نویسد که اگر این امکان وجود داشت که به او یک ماه مرخصی تاریخی داده شود تا هر کجا که خود بخواهد بگذراند، او بیزانس(استانبول امروزی که در آنزمان نقطه تلاقی شرق و غرب محسوب می شد)را در حدود سال ۵۲۵ پس از میلاد انتخاب خواهد کرد.بیزانس در آنزمان به خاطر شکوفایی هنر هایی از جمله نقاشی، معماری، کاشی کاری و...در خور توجه بود.به همین دلیل این شهر برای ییتز شهر مقدس تصورات محسوب می شود. راوی این شعر پیر مردی است که با مشکلات کهنسالی،ِمرگ و تجدید حیات مواجه میشود و تصمیم می گیرد به سوی ابدیت و دنیای تصورات سفر کند.شعر اينگونه آغاز مي شود كه : "آنجا جای مردان پیر نیست" آنجا در سطر اول به ايرلند و دنياي لذات مادي زندگي بر مي گردد.او مي گويد كه كهنسالي انسان را از لذات جواني دور مي كند پس در اين دنيا جايي براي افراد كهنسال كه شاعر از آنها به عنوان " چیزی پیش پا افتاده , قبایی ژنده افتاده بر عصایی "ياد مي كند،وجود ندارد.اما او در اين مقايسه جوانان را نيز به نوبه خود از چيزي مطلق وآرماني محروم مي داند زيرا آنها در كي از دنياي ابدي تصورات ندارند. همه ايماژهاي ي بند آغازين شعر نسلهاي جوان گونه هاي مختلف از جمله انسانها،پرندگان و ماهيها را نشان مي دهند كه آنچنان در بند آن موسیقی شهوانی به دام افتاده اند كه همگي یادمانهای خرد پیر ناشدنی را از ياد برده اند. راوي اين شعر ،در بند دوم،چاره مشكل را در ترك سرزمين نسلهاي جوان وسفر به سوي شهر بيزانس مي يابد:جاييكه روح او كف زنان ترانه سر مي دهد.بنابراين موسيقي شهواني بند آغازين جاي خود را به موسيقي روحاني مي دهد. او در بند سوم، فرزانگان ايستاده در نقش كاشي هاي طلايي معروف شهر بيزانس را خطاب قرار مي دهد كه: از آتش مقدس برون آمده و به حلقه در آیید و استادان آواز روح من باشید او اميدوار است كه اين فرزانگان او را از كالبد جسماني اش جدا ساخته وبه وجودي خارج از زمان و مكان خواهند برد،كه در آنجا خواهد توانست همچون كارهاي عظيم هنري به شکل خلاقی از ابدیت و به وجود ابدي دست يابد.او كه ازفرهنگ و دنياي مدرن ايرلند خسته شده است در جستجوي وحدت دوباره با روح جهاني است و معتقد است كه از طريق هنر و آگاهي از فرم هنري مي توان به اين مقصود دست يافت.فرزانگان ايستاده در نقش كاشي هاي زرين شهر بيزانس صرفا نقاشي هايي بي روح نيستند ،بلكه خداياني هستند كه قادرند راوي اين شعر از دنياي ملال آور كنوني اش گرفته و او را به ابديت پيوند بزنند.ييتز چندان به مذهب معتقد نيست ،بنابر اين منظور از خدا خداي مسيحيت نيست بلكه خالق ابديت،شاعر و يا تصورات انساني است كه مي توانند خالق هر چيزي باشند.براي ييتز ،رستگاري تنها از طريق هنر و آگاهي از فرم هنري ممكن است نه از طريق مذهب و مسيحيت.او تنها راه دستيباي به تمدني پايدار و نوين را در درك زباشناختي هنر مي داند و بنابراين معتقد است با معماري،نقاشي ،مجسمه سازي و موسيقي(رشته هاي مختلف هنري) ونه مذهب انسان كامل ساخته مي شود. در بند پاياني شعر،راوي اعلام ميكند كه زمانيكه از كالبد جسماني خود خارج شد و به وجودي خارح از زمان دست يافت،هر گز شكل طبيعي خود را باز نخواهد جست بلكه پرنده اي زريني خواهد شد كه بر شاخه زريني نشسته و از آنچه گذشته، می گذرد و یا خواهد آمد ترانه سر خواهد داد. پرنده زرين در اينجا نماد سازش تناقضات است كه به نوبه خود مي تواند نمادي باشد براي خود شعر،راوي شعر كه در آن محو مي شود و شاعري كه به آنچه خلق مي كند مبدل ميشود. اين شعر به تقابل دنياي جسماني و شهواني با دنياي خرد و تصورات؛ابديت در برابرنهاد فناپذيري و طبيعت در مقابل هنر مي پردازد،كه ايرلند (موطن شاعر)نمايانگر دنياي اول و بيزانس كه نماد اصلي و محوري شعر است نشاندهنده دنياي دوم است.اين شعر از جمله كارهايي است كه در آنها ييتز مخالفت خود را با مادي گرايي(برتري ماده بر ايده)دنياي مدرن و رفتن شاعر به برج عاج و به دور از ديگران(آنچه شاعران هم عصر او از جمله اليوت و هيوم به روش هاي خاص خود انجام داده بودند) نشان ميدهد و تنها راه حل را در حضور و درك فرم(تلفيق ماده و ايده) مي بيند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 9:20 توسط حسن رضایی
|
|
||