تبليغاتX
باران
من خواب دیده ام همه بیدار شده ایم.چه کابوس قشنگی!!

{ سفر به بیزانس -  ویلیام باتلرییتز }                 

آنجا جای مردان پیر نیست.جوانان

در آغوش یکدگر  پرندگان در میان درختان

ان نسلهای محتضرـآوازه خوان

آبشارها ماهی آزاد/دریاها ماهی سیاه

ماهی چرنده و پرنده تمام تابستان را به ستایش مشغولند

هر انچه شکل گرفته   ,به دنیا آمده و می میرد.

در بند آن موسیقی شهوانی از یاد می برند

آن یادمانهای خرد پیر ناشدنی را.

*

انسان کهنسال نیست مگر چیزی پیش پا افتاده ,

قبایی ژنده افتاده بر عصایی

, مگر آنکه روح کف زنان ترانه سر دهد

برای هر پاره پورگی در آن لباس فنا پذیر.

آنجا مدرسه ای برای آواز نیست مگر مطالعه ی

یادمانهای شکوه خود , پس من دریاها را در نوردیدم

و به شهر مقدس بیزانس آمدم.

*

ای فرزانگان ایستاده در آتش مقدس

همچون نقش کاشی های زرین دیوار ,

از آتش مقدس برون آمده و به حلقه در آیید

و استادان آواز روح من باشید.

قلب مرا بسوزانید که از هوسها بیمار است

و در بند جانوری پا به مرگ

خودش هم نمی داند که چیست

مرا گرد آورید به شکل خلاقی از ابدیت.

*

زمانیکه از این طبیعت خارج شوم

قالب جسمانی خود را هرگز از هیچ چیز طبیعی نخواهم گرفت

بلکه صورتی انچنان که زرگران یونانی

از طلا کوبی و لعاب طلا می سازند

تا امپراتوری خواب آلوده را بیدار نگه دارم

و یا بر شاخه زرینی قرار بگیرم

تا برای آقایان و بانوان شهر بیزانس ترانه سر دهم

از آنچه گذشته/ می گذرد و یا خواهد آمد .

متن اصلی شعر            تحلیل شعر به زبان انگلیسی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 10:6  توسط حسن رضایی  | 

به زودی با ترجمه "سفر به بیزانس" اثر ویلیام باتلر ییتز به روز خواهم بود.

ولی فعلا برای خالی نبودن عریضه:

             چشـــــمان تو می گویند از حادثه لـبریزی

             باز آمـده ای شـاید تا خــــــــون دلم ریـزی

             ای هــــــــند جگرخواره با حـمزه دل بستیز

             این خنجر و این پهلو بشکاف که خونریزی

       
               Love Can Make You Beautiful

          

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 20:14  توسط حسن رضایی  |